قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

545

تاريخ الفي ( فارسى )

انقضاى مدّت موعود به جنگ قاسطين ، كه عبارت از معاويه و اتباع اويند ، توجّه خواهند فرمود ، با آن ده كس از مذهب خوارج رجوع نموده به موكب همايون امير المؤمنين على پيوست . و از مقصد اقصى چنين معلوم مىشود كه ابن عباس بعد از امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نزد ايشان رفت و به سبب ابن عباس قريب هزار كس از خوارج رجوع نمودند و به ملازمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمدند ؛ و العلم عند اللّه . القصّه ؛ بقيّهء خوارج مجتمع گشته امراى خود را گفتند : ما را از اين قريه كه اهل آن ظالمند بيرون آريد تا امر به معروف و نهى از منكر كنيم . و ما را از اميرى كه در وقايع و حوادث به دو رجوع نماييم چاره‌اى نيست . پس كار امارت را به عبد اللّه بن وهب راسبى واگذار نمودند « 1 » و قرار بر آن دادند كه به مداين روند . و اين در وقتى بود كه ابو موسى به دومة الجندل مىرفت . و ايشان قريب به ده هزار مرد بودند و به اخوان خود كه در بصره بودند نامه نوشتند و [ ايشان را ] از اتّفاق خود اخبار نمودند . ايشان جواب نوشتند كه آمدن ما يك مرتبه ممكن نيست و امّا متفرّق به شما ملحق مىشويم . « 2 » و چون آن قوم به مداين رسيدند سعد بن مسعود الثقفى ، عمّ مختار بن ابى عبيده ، [ كه ] از جانب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، والى مداين بود با پانصد مرد بيرون آمد و در كرخ [ بغداد ] با ايشان ملاقى شد و آب بر ايشان بست و با ايشان جنگ آغاز كرد . پس اصحاب سعد گفتند : از قتال اين جماعت چه مىخواهى ؟ تو را از امير المؤمنين [ دستورى ] به جنگ ايشان نيامده . پس سعد دست از جنگ ايشان باز داشت تا ايشان از دجله گذشتند و در نهروان « 3 » فرود آمدند . و عدد ايشان در آن زمان چهار هزار بود و بقيهء آن طايفه در اطراف بلاد متفرّق و پراكنده بودند و خلق را به مذهب خود دعوت مىنمودند . و حضرت امير المؤمنين بديشان كتابى نوشت بدين مضمون كه [ 74 ب ] : « من متوجّه قتال اهل شامم . بايد كه عبد اللّه بن وهب الاسبى و يزيد بن حصين با متابعان خود به رسيدن اين مكتوب بىتوقّف روانهء اين‌جانب شوند . و السّلام . » و چون اين مكتوب هدايت اسلوب به خوارج رسيد در جواب نوشتند كه : تو در آن‌وقت كه به حكمين رضا دادى كافر شدى . اگر تائب گشته رعايت شرايط ايمان نمايى ما متابعت تو

--> ( 1 ) . نويرى گويد : [ كار امارت ] را به زيد بن حصين پيشنهاد كردند نپذيرفت ؛ بر حرقوص عرضه داشتند ، قبول نكرد ؛ به حمزة بن سنان و شريح بن اوفى عبسى پيشنهاد كردند ، نپذيرفت ؛ سرانجام به عبد اللّه بن وهب - كه به او « ذو الثفنات » [ ثفنه به معنى پينه است كه از كثرت سجده‌هاى طولانى بر زانوها و پيشانى بسته شود ] مىگفتند - پيشنهاد كردند ، پذيرفت ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 214 . ( 2 ) . خوارج بصره هم پانصد نفر بودند كه فرمانده آنها مسعر بن فدكى تميمى بود ؛ - پيشين . ( 3 ) . نهروان شهركى بوده ميان بغداد و واسط ، بر جانب شرق دجله ؛ - معجم البلدان .